خرید بک لینک

رضوانه بهم گفت ازم دلخوری...فک کنم اون کسی که باید دلخور باشه منم نه تو..من این رابطه ای که بینمونه رو انتخاب نکردم...من این دوری و سردی رو انتخاب نکردم..این تو بودی که دوباره هم با وجود من رفتی سراغه یه نفره دیگه...بعد از قضیه ی مبینا اومده بودم که بمونم ولی خودت نخواستی این تو بودی که رفتی سراغ ندادقیقا شبیه کاری که هفتم کردیازت دلخورم ازت ناراحتم چون باهام بد کردیگفته بودی یه دوستی میخوای با آرامش و منم تمام سعیمو کردم ولی خودت جا زدیساختن یه دوستیه جدید زمان می بره ولی تو این فرصت رو هم از خودت و هم از من گرفتی...خب..من دل خوریامو گفتم..تو بگو چرا دلخوری؟چی کار کردم که ناراحتت کرده؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: شنبه 22 بهمن 1401 ساعت: 18:15

از دیشب منتظرم جواب پستم رو بدی... حداقل می خواستم بفهمی که مسئله ندا نیس من شبیه مبینا یا حانیه نیستم تو آزادی تو دوستیهای من هیچ کس پابند هیچ کس نیس مریم من فقط یه چیز می خواستم یه دوستی بدون ناراحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:24

سلام

ستی گفت بهت بگم کار واجب باهات داره

یا آدرس بهش بده یا برو اون وب تولد

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:24

خیلی وقته اینجا ننوشتم... دلم تنگ شده بود واسه اینجا... اینجا تنها جاییه که منو و تو حداقل در حد دو سه تا نظر حرف می زنیم نمی دونم یه دفعه چی شد ... دور شدیم از هم... می دونم نه تو راضی ای نه من ولی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:24

این وبلاگم مثه رابطه ی منو و تو روز یه روز دورتر و سردتر و کهنه تر میشه گلایه نمی کنم شکایتی ندارم عادت کردم به اینکه یه چندماهی با منی بعد با یکی دیگه خیلی تلاش می کنی راضی نگهم داری ولی مشکل از توقعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:24

اومدم یه گله ازت بکنم مگه قرار نبود ما مشکلاتمون رو خودمون حل کنیم و پای کسه دیگه ای وسط نیاد؟ وقتی ازم ناراحتی چرا به خودم نمیگی؟ تو می دونی من چه قدر بدم میاد ازاینکه پشت سرم حرف بزنن مشکلی هست ازم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:24

روز به روز دور و دورتر انگار عادت شده برامون یه مدت باهمیم زندگی می کنیم شادی می کنیم غصه می خوریم گریه می کنیم بعد یه طوفان میشه یه طوفان سهمگین وحشتناک با صدای فجیع اونوقت از دوستیمون جز سلام و خدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:24

دوستی ما رو ببین به کجا رسید... دلم اونقدر ازت پره که دیگه حتی نمی خوام چشمم به چشمات بیفته ولی از همشون گذشتم از ناراحتیام گذشتم از بی محلی هات گذشتم از همه چی گذشتم به زینب گفتم یادم بده نسبت بهش بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 11:24

خدا تو شکر کن که عاشق کسی شدی که وجود خارجی نداره باهاش زندگی کردی و کلی خاطره باهاش ساختی باور کن وقتی عاشق یکی بشی که داری می بینیش و بهت بی توجهی می کنه خیلی دردآوره روزی صدبار دعا می کنی که نباشه حداقل میگی نیس ساخته ی ذهنه ولی وقتی هست وقتی می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 20:53

میشه الان دقیقا بگی علت ناراحتیه شما از من چیه؟

به خاطر حرفایی که درباره ی مینا و تو زدم؟

من که عذرخواهی کردم

اگه این نیس ناراحتیت سرچیه که به خاطرش یه نفر تو دوستیه ما دخالت می کنه؟

یه نفر که هیچی نمی دونه و بیخودی وارد دوستیه ما میشه؟

بعدش تو هم آدرس وبتو بهش میدی تا حرف بزنی؟

مریم

ناراحتیت سر چیه که همه می فهمن و نظر میدن؟؟؟؟؟؟

برچسب: نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

یادمه تو نظرات نوشته بودی نه مینا و نه هیچ کسی دیگه ای نمی تونه رابطه مونو خراب کنه ولی مثه اینکه اشتباه می کردی الان رابطه مون داره خراب میشه خودت حس نمی کنی؟ احساس نمی کنی بیش از حد باهم سردیم مریم تو به چی میگی خرابی رابطه؟ من از کنارت رد میشم بدون اینکه بفهمم چته و تو هم از کنار من رد میشی بدون اینکه بفهمی ناراحتم راحت می گذریم از کنار هم به جای اینکه به هم توجه کنیم تو به این میگی رابطه؟ شایدادامه مطلب

برچسب: رابطه, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

سلاممریم ببخشید اگه امروز فضولی کردم نگرانت بودم خب ستایش کلا مسئول رسوندن گزارشه رسیدم مدرسه گفت بیا برو ببین مریم چشه از صبح یه جوریه ناراحته اگه کنه شدم فقط واسه این بود که بدونی تنها نیستی نمی خوام قولتو بشکنی نمی خوام به من بگی ولی مریم لطفا با یه نفر حرف بزن لطفا نریز تو خودت خواهش کلا داارم میگم به هرکی دلت میخواد بگو فقط بگو نزار مثه پارسال همه چی روی هم بریزه و یه دفعه منفجر بشه جون منادامه مطلب

برچسب: میخوام, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

سلاماومدم یکم اینجا خالی بشم اینجا از هرجایی بهتر بود اومدم یکم حرف بزنم مریم حالم بده خیلی هم بده نمی دونم چرا امسال اینجوری شدم هرچی میخونم بدتر میشه خجالت می کشم دیگه تو چشای پدر مادرم نگاه کنم به منم میگن دانش آموز نمونه محبی؟ مریم حالم داره از خودم و درس خوندنم بهم میخوره برای رسیدن به اینجا خیلی تلاش کردم اما ...... نمی دونم چرا داره اینجوری میشه نمی دونم چی شده که دیگه از درس خوندن لذت نمی ادامه مطلب

برچسب: خرابه, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

سلامدلم ازت پر بود گفتم بیام اینجا خالی کنم تا حالا خیلی بهت گفتم که من نفس قبلی رو میخوام ولی تو هیچ وقت نفهمیدی چی ازت میخوام هیچ وقت از خودت پرسیدی که نفس قبلی چی داشت که من همش اونو می خواستم؟ نفس قبلی آدمی بود که وقتی باهاش حرف میزدم آروم میشدم وقتی باهام حرف میزد آروم میشد وقتی دستشو می گرفتم محکم فشار میداد تا مبادا از دستم بده همیشه درکم می کرد و دوستم داشت ولی .... شاید این منم که زیاادامه مطلب

برچسب: امروز, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

هنوزم باورم نمیشه که تو همونی که به خواهرت می خندیدیمی گفتی که نمی خوام من مثه خواهرم باشم می گفتی میخوام مامانم رو شاد نگه دارم.... خیلی ناراحتی کشیده... حالا چی شد؟ دلت لغزید که... تو که از خواهرتم بدتری که...! هنوزم نمی تونم باور کنم که تو به یه پسر دل بسته باشی اونم فقط تو اینترنت کاش همون روزی که اومد وبمون و حرف میزد دهنشو می بستم کاش وقتی دیدم دارین تو وبت حرف میزدین دهنشو می بستم شاید باهادامه مطلب

برچسب: متاسفم, نویسنده: النا ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:26

صفحه بندی